تبليغاتX
مدیریت بازرگانی
 

سلام..... خیلی طول کشید تا وبلاگ و بروز کنم اونم تقصیر غفوریانه !! منتظر بودم عکسارو بدستم برسونه ..  دوست داشتم عکس ترم ۱ رو هم بذارم اما ندارمش.اگه کسی از شماها داره بیاره ..

خب ..پارسال این موقع سجاد و حامد که بهترین رتبه هارو توماهان( کافیست ماهانی شوید) داشتند من هم درگیر عقب انداختن سربازی ( خدمت وظیفه عمومی٬خدمت واقعا مقدسیست !!) بودم .. بقیه هم مشغول زندگی بودن!!

اردیبهشت ... من و غفوریان میدون سپاه قرار گذاشتیم ..اما چون گوشیارو میگیرن بنده خدا معطل من شد و بالاخره هم ودیدیم.من ۰۱ افتادم و اونم ۰۲... بعد دوماه اموزشی دوباره اون ۰۲ افتاداما سرنوشته بی رحم باز من و برد اونجا!!! باهم بودیم واسه دوماه... نتیجش :::

  

 

بله .... خاطرات زیادی داشتیم.. اونارو دیگه نمیگم !!

و اما شاید محوطه سرسبز دانشگا یادتون رفته !!

  حالا کی یادشه سرکلاس دکتر حسینی خاطره تعریف کردم؟؟؟؟؟

 

کی روز کارگر و بیاد میاره ؟؟؟!!!

 

اما کی این ادمای دوس داشتنیرو فراموش میکنه؟؟

( مجید در اون عکس دیده شده بود اینجا چشم پوشی کردیم ازش!)

 دلم واسه کلاسش تنگ شده ...

 

 بنده خدا چقدر بمن اصرار میکرد یکم سر کلاسش بشینم !! منم جلو در دست تکون می دادم و میرفتم ... یادش بخیر....

راستی ی ی خیلی از بچه ها ازدواج کردن.. یه سری که دیگه پدر یا مادر هم شدن   بهشون تبریک میگم.. تو مراسم غفوریان عکس انداختیماا اما نمیارن بدن که ادم داشته یاشه.. خوشبخت یشن..

 من هنوز این وبلاگ و دوست دارم....

راستی تشکرمیکنم از همه دوستان که لطف داشتن و قبولی ه دانشگاه و تبریک گفتند .. ممنون

  خوش باشید.....

+ نوشته شده توسط محمد رضا همایونی در شنبه هشتم بهمن 1390 و ساعت 12:23 |
نشنو از نی. نی حصیری بیش نیست
بشنو از دل. دل حریم کبریاست

نی چو سوزد خاک و خاکستر شود
دل چو سوزد عالمی ویران شود



سلام


تبریک ویژه به همه اونایی که خوندنو ارشد هم قبول شدن..

تبریک به محمدرضا هم خدمتی و دوست دانشگاهیم که دانشگاه شهید بهشتی قبول شد و دو روز پیش هم تولدش بود.. البته بهش اس دادم و تبریک گفتما.. باشد که آگاه باشید


به خانوم بیک زاده هم تبریک که دانشگاه الزهرا قبول شد... :)

بقیه اونایی که آمار دارن کی کجا قبول شده بیاد تو نظرات بگه که هم مطلع بشیم هم بهشون تبریک بگیم


در پناه حق



+ نوشته شده توسط محمد غفوریان در شنبه دوازدهم شهریور 1390 و ساعت 13:21 |
 


 سلام به همه غایبان .
 خیلی وقته ننوشتم..اما خب دیدم اینجا  ساکت شده و منم که همیشه شکننده سکوتم گفتم بذار یه دستی به سر و روی اینجا بکشم

                                                         
 اکثرا الان سربازیم ... 5 سال از سال 85 گذشته ..از اولین بار که اونموقه ارزوها رفتن به دانشگا بود !!  الان شاید آرزوی امثال من تموم شدن خدمت باشه و ... 10 سال دیگه دوباره آرزوها ... 20 سال دیگه....
تموم شد!! مردیم !!!
البته ارشد بچه ها ماشالا ایشالا!! قبولن ..من که خودم راستش و بگم شاهد و بعداز شبانه ها زدم!! اون آخر آخراااا. آخه علی آشیانه پارسال با 300 شاهد قبول نکردش رفت علامه!!! یکم فکرکنین!! منم شاکی شدم که شاهد قدر نوابغش و ندونست ... به حامد و سجاد و سید و رضا و همه و همه تبریک میگم .. راستی آقا خودمم میخوام کتابا و جزوه هام و رد کنم کسی خواست بگه.خرده فروشی هم نداریما!! + با این کتب اول میشید !! کافیست با همایونی شوید!!!
اونروز یه سر رفتم ماهان واسه انتخاب رشته مشورت کنم که شاهدقبول نشم!! آقا اصلا از در که رفتم تو :
1- در اوج گرمای اونروز سردم شد ...کولرهای گازی بروجودم میتاختند!!
2- نمی دونم اونجا بهشت بود یا جهنم یا برزخ..اما این دنیا نبود!!
3- گفتن 30 تومن میگیرن که شاهد قبول نشم(بازم شاهدخرج رودستم گذاشت!!)
4-درست جایی که نشسته بودم توی اتاق اب سردکن منفجرشد!! همه ریختن اونجا.صداش زیادبود.. گفتن نترسیدی؟؟ گفتم نه!خداییشم درمقابل صدای شلیک اسلحه هیچی نبود!! .......

خلاصه دیدم یکم دیگه وایسم اونجا آوار میشه روسرشون اون دنیارو ترک کردم و وارد خیابون ولیعصرخومون شدم و مستقیم رفتم ....!

اهان راستی از پادگان رفتم کنکور ارشد آزادم دادم!! چقد... بود !

در مقابل سراسری هیچ بود.فک کنم زبانش و نود زدم !!! اما بقیه رو سه چهار ماه بود نخونده بودم خوابیدم تا اومدن بیدارم کردن ...

     

 بذار یه خاطره از پادگان بگم .....

   یه شب توی آسایشگاه (پادگان) خوابیده بودم..صب دیدم بچه ها بهم مبخندن!! پرسیدم چی شده؟؟ دوستم گفت دیشب ..خواب بودی دیدم یدفه توخواب داد زدی میدااان گوش بفرمان من ... عقب ب ب ب گرد د د!!!!!!!!!!!!! میگفت انقد طبیعی و محکم گفتی دیدم نگهبان توآسایشگاه عقب گرد کرد!!!! بهش گفتم دیوونه محمدرضا داره توخواب حرف می زنه!!! راحت باش ..

                                   

 

 چنان رسم زمان ازیادها برده ست نامم را

که دیگر کوه هم پاسخ نمیگوید سلامم را

          به خون غلتیده ام درزخم خنجرها و با یاران

                وصیت کرده ام از هم نگیرند انتقامم را !!!!!!

                                       قنوتم را کف دست شراب انگاشتنداما

                              من آن رندم که پنهان میکنم درخرقه جامم را

   سرسجاده بودم که گیسوی تو در هم ریخت

                 نظرهای حلال و آرزوهای حرامم را

 

                                       فراموشی حریری ازغبار افکنده برسنگی

                                       ازین پس مینوازدعطر تنهایی مشامم را

 

                 

 

+ نوشته شده توسط محمد رضا همایونی در جمعه سیزدهم خرداد 1390 و ساعت 16:47 |
سلام

عیدتون مبارک


یه سری عکس که خاطره دانشگامون بهشون پیوند خورده داشتم که نشد آپلودشون کنم اینجا بزارم واسه همین گذاشتم تو آلبوم یونی تو فیس بوکم

منتظر نظراتتون هستم

فعلن بای

+ نوشته شده توسط محمد غفوریان در سه شنبه نهم فروردین 1390 و ساعت 13:28 |

به نام خدا


( واقعا دلم واسه همه ی همکلاسیام تنگ شده...اینو دارم جدی میگم... این ترم آخر ما هم تموم شد... از همه ترم ها بدتر برام این ترم بود.. خیلی سخت بود... روزای آخر که دانشکده خلوت شده بود و ایام فرجه ها بود توی حیات دانشکده انسانی راه رفتم و همه ی گوشه کنارش بچه ها و خاطرات گذشترو دیدم....
واقعا دوران خوبی بود برام من لا اقل... تجربه قشنگی شد
گاها بعضی از بچه ها برام نظر خصوصی میزارن و حال احوال میکنن.... من فقط شمارو کم دارم
بهم ایمیل بزنید یا اینجا نظر خصوصی بزارید)





چگونه جای مناسب برای کارمند را تشخیص دهیم:

 

1. 400 آجر را در اتاقی بسته بگذار.

 

2. کارمندان جدید را در اتاق بگذار و در را ببند.

 

3- آنها را ترک کن و بعد از 6 ساعت برگرد.


 

سپس موقعیتها را تجزیه تحلیل کن:

 

 

الف: اگر آنها آجرها را دارند می شمرند آنها را بخش حسابداری بگذار.

 

ب: اگر آنها از نو (برای بار دوم) دارند آنها را می شمرند، آنها را در بخش ممیزی بگذار.

 

س: اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند،(گند زده اند) آنها را در بخش مهندسی بگذار.

 

د: اگر آنها آجرها را به طرز فوق العاده ای مرتب کرده اند آنها را در بخش برنامه ریزی بگذار.

 

ای: اگر آنها آجرها را به یکدیگر پرتاب می کنند آنها را در بخش اداری بگذار.

 

اف: اگر آنها در حال خوابند، آنها را در بخش حراست بگذار.

 

جی: اگر آنها آجرها را تکه تکه کرده اند آنها را در قسمت فناوری اطلاعات بگذار.

 

اچ: اگر آنها بیکار نشسته اند آنها را در قسمت نیروی انسانی بگذار.

 

آی:اگر آنها سعی می کنند آجرها ترکیبهای مختلفی داشته باشند و مدام جستجوی بیشتری می کنند و هنوز یک آجر هم تکان نداده اند آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار.

 

جی: اگر آنها اتاق را ترک کرده اند آنها را در قسمت بازاریابی بگداز .

 

کا: اگر آنها به بیرون پنجره خيره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ریزی استراتژیک بگذار.

 

ال: اگر آنها با یکدیگر در حال حرف زدن هستند: بدون هیچ نشانه ای از تکان خوردن آجرها، به آنها تبریک بگو و آنها را در قسمت مدیریت ارشد قرار بده

______________________________


+ نوشته شده توسط محمد غفوریان در شنبه هجدهم دی 1389 و ساعت 16:44 |

سلام... 


این پست رو دوست دارم چون میخام توش به دوستا و همکلاسی هام بابت قبولیشون در کنکور ارشد تبریک بگم


خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم بهزاد بهمن پور و همسرش قبول شدن ( دانشگاه های شاهد و تهران )... همچنین علی آشیانه و محمد سلیمی تو دانشگاه علامه...

راستی سجاد بهرامی با معرفت هم قبول شده..خدارو شکر...

ایشالا باقیه کسایی که اسمشونو نیاوردم رو سال دیگه به عنوان قبولی های دانشگاه تهران اعلام کنم... ایشالا محمدرضا که قرار نفر اول بشه... سعید نجفی ، مجتبی حاج حسینی ، رضا تاجیک و ...خلاصه همه



اونایی هم ک خودتون میدونید رو که من اسمشونو نبردم نظر خصوصی بزارید تا پست رو اصلاح  کنم



+ نوشته شده توسط محمد غفوریان در شنبه ششم شهریور 1389 و ساعت 15:32 |

سلام.ایشالا هر جا که باشیدحالتون خوب باشه...

 و طاعات و عباداتتون هم مقبول درگاه حق




مطلب خاصی جز دوری و فراق نیست فقط

دمه افطاری دوستانتونپو از دعای خیرتون بی نصیب نزارید..


یاد محسن مدنی عزیز بخیر که قبلنا بیشتر از ما یاد میکرد   هرچند میدونم داره تو این ماه رمضونی بنده خدا تمرین نخوردن میکنه... سخته خب

در ضمن سعید نجفی هم نسبت به پست اخیر داداشی حرف های زیادی واسه گفتن داشت که من ازش خواهش کردم تو وب بیان نکنه...


یه خواهش: برای صاحبان دو عکس زیر هم بیشتر دعا کنید که محتاج واقعی هستن...خب ودتون میدونید چرا ( چشمک)



+ نوشته شده توسط محمد غفوریان در جمعه بیست و دوم مرداد 1389 و ساعت 15:49 |
 

             هرجا چراغی روشنه

                ازترس تنها بودنه                          ای ترس ِ تنهایی ِ من

                                                                اینجا چراغی روشنه

 

                         

 

خیلی سخته شروع کردن ٬ وقتی میدونی آخرین باره ! (توصیه میکنم ۱بار از ارشیوپست اولُ بخونین )

۴سال گذشت...۸ترم....اولش زیادبودیم اما الان خودممُ خودم...یادم نمیادچندسال ازآخرین تماسِ غفوریان باهام میگذره...یادم نمیادآخرین باری که استادُ اذیت کردم کی بوده...یادم نمیادتواین۴سال۲۰گرفته باشم!!یادم نمیادآخرین بار کِی نقدعلی رودیدم...یادم نمیادمحمدهرندی کجاست....یادم نمیادازاستاد قاضی زاده راضی بوده باشم!!یادم نمید منُ بخشیده باشه...یادم نمیادآخرین بار کی بانویدبیرون رفتم... یادم نمیاداحسان جعفری قبل ازازدواج چی شکلی بود!!یادم نمیاد ... یادم میادازترم ۳دیگه کتاب نخریدم!! یادم میادمحمدسلیمی ازترم۳شروع به خلاصه نویسی کرد!!! لله ِ درّکَ !!! یادم میاد ۱روزی جمعه صبح رفتم خونه علی آشیانه تا جدول بیگلُ یادم بده ! یادم میاد آخرین باری که کلاسُ بهم ریختیمُ ناباورانه ! اسممون رفت واسه مقامات دیگه پسرخوبی شدم !!یادم میاد بشوخی ترم ۱ سرکلاس شیرینی ِ باباشدن محمدُ خوردیم !!یادم میاد وقتی خانوم عبداللهی کنفرانس میداد(خودمونیما داشتن ازکتاب میخوندن)دستمُ بالا بردمُ گفتم استاد بقیشُ مابخونبم؟؟!! یادم میادوقتی غفوریان ترم۲قشم رفت و .... دیگه واسه من غفوریان نشد !! (دیشب یکی ازآشنایان میگفت حالشوپرسیدی!!اما هیچوقت دیگه حال منُ نپرسیدی) یادم میاد...

خستتون نکنم .. امان ازامتحانا...به گزارش خبرنگارماازبهشت زهرا نمرات سیستم خریدوبازاریابی وتنظیم اومده ...به محض دریافت نمرات٬به اطلاعتون میرسونیم..البته به گفته خبرنگارمون (آقای اشیانه) نمره ای بالاتراز۱۸.۵در تنظیم نداشتیم !!اونا هم فکرمیکنم باتحقیق وارائه سی دی به این مهم دست یافتن!!

                           

                    

خب یه تبربک مخصوص به آقای بهرامی (دوست خوب خودم).ایشون به محض رهاشدن ازدام دانشگاه دردام ازدواج اسیرشدن  ... ایشالا خوشبخت بشن...

                              

اهان یه تبریکم به تمام دوستانم که ارشدقبول شدن و یه خسته نباشیدبه خودم که ازآخرین نفرات این آزمون بودم.ولی امسال دیگه قراره اول بشم!!از همین الان ۱هفته ی قبل کنکورُ خالی کردم و برنامه ریزی کردم.

اما مهمترازهمه اینکه دوست ندارم جدااز هم بمونیم. به قول غربی ها کیپ این تاچ باشیم!

بهمین منظور و به قول رسانه ها (که این روزها واقعآبابرنامه هاب جذابشون مثله خونه مادربزرگه و پسرشجاع و کمربندها را شل کنیم (که خودمشکل منشوری داره) هموطنانمونُ سرگرم کردن و ماواقعآ شاهد ۱دوره طلایی درصدا وسیماهستیم)) به منظور رفاه حال شهروندان !!٬ یه وبلاگ الان به ثبت رسوندم تا ازحال هم باخبرباشیم ... خودتون نویسندش باشین .کامنت بدین ثبت مطلب کنیم..خوشحال میشم..www.mbshahed.blogfa.com

 

اگه این ترمُ افتادم ...

     اگه معدلم کم شد...

تو نمره ای به من دادی....

    که ازشرم٬کمرم خم شد............                          

                                                                   خداحافــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــظ

                                                                                                  همین حالا

 

                                           

+ نوشته شده توسط محمد رضا همایونی در سه شنبه بیست و دوم تیر 1389 و ساعت 22:31 |
سلام

فصل امتحاناست زياد مصدع اوقاتتون نميشم يه راس ميرم سر اصل مطلب

تو اين پست ادامه خلاصه جزوه سيستم خريدو ميزارم .

 

اين اثر متعلق به استاد خلاصه نويسي دانشگاه شاهد دكتر محمد سليميه. ( دكتراي افتخاري از وبلاگ خودمون) .

 

همون دوست خوش خطي كه روزاي پاياني ترم همه رو ميارن بهش و از خريدن بيخود كتب دانشگاهي به راحتي فرار ميكنن.خود من هم با اينكه كتابش رو از يكي از بچه هاي قديم به امانت گرفتم با اين حال به علت ذيق وقت منحصرا اين جزوه كامل رو ميخونم..

 

در ضمن از آقاي محمد سليمي بخاطر زحماتش تو اين 4 سال  كه باعث افزايش گستره دانش مديريت شد تشكر و قدرداني مي كنم و اميدوارم همانطور كه خودشم هم دوست داره ه به آرزوهاش برسه...

 


جزوه سیستم خرید

 

 

از رضا تاجیک عزیز هم بخاطر اسکن و آپلود مطلب تشکر میکنم و همین جا بهش خسته نباشید میگم چون اگه نبود بچه های مدیریت ۴ سال توی سایت لنگ بودن.. نمونش همین محمد سلیمی عمرا می دونست اسکن چیه  چه برسه به اینکه بخاد یه فایلو آپلود کنه

  


 

+ نوشته شده توسط محمد غفوریان در چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389 و ساعت 16:48 |

سلام

امیدوارم حالتون بهتر از قبل باشه...

امروز با خیلی ها صحبت کردم...بچه های ما که حسابی ترکوندن... همه رتبه ها 3 رقمی و 4 رقمی...

از حق نگذریم 2 تا رتبه زیر 20 هم داشتیم


<<<اگه دوست دارید رتبته ی خودتون تو کامنت های این پست بگید>>>

روزای آخر نمایشگاه کتاب بود که میثم شصتی رو تو مترو دیدم همه ی فک و ذکرش نتایج کنکور بود...الان نمیدونم رتبش چنده اما اینطور که بر میاد جزو 3 نفر اول نشده بود... ابراز همدردی میکنم باهاش... امیدوارم سال آینده خوب بدی...

(وصیت نامتو بنویس بعد خداحافظی کن یدفه تنهامون نزاری بیمعرفت )

____________________________

لینک نتایج اولیه کنکور ارشد89:

http://srv2000.sanjesh.org/Arshad89/krarnm89/index.php

____________________________


 گويند که خدا هميشه با ماست                       اي غم نکند که تو خدايي؟
____________________________

قابل توجه دوستان ( خاصه محسن مدنی )  ctrl+v

وصیت نامه حسین پناهی!
قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
 
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.

روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشک آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم



____________________________
تا انتظار بعدی منتظر نظرای قشنگتون هستم...

بای
+ نوشته شده توسط محمد غفوریان در شنبه یکم خرداد 1389 و ساعت 14:38 |